|
خيلي سخته چيزي رو که تا ديشب بود ياد گاري صبح بلند شي و ببيني که ديگه دوسش نداري *** خيلي سخته که نباشه هيچ جايي براي آشتي بي وفا شه اون کسي که جونتو واسش گذاشتي *** خيلي سخته تو زمستون غم بشينه روي برفا مي سوزونه گاهي قلب و زهر تلخ بعضي حرفا *** خيلي سخته اون کسي که اومد و کردت ديوونه هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه *** خيلي سخته اگر عمر جادوي شعرت تموم شه نکنه چيزي که ريختي پاي عشق اون حروم شه *** خيلي سخته اون کسي که گفت واسه چشات مي ميره بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره *** خيلي سخته تا يه روزي حرفهاي اون باورت شه نکنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه *** خيلي سخته که عزيزي يه شب عازم سفر شه تازه فرداي همون روز دوست عاشقش خبرشه *** خيلي سخته بي بهونه ميوه هاي کال وچيدن بخدا کم غصه اي نيست چن روزي تو رونديدن *** خيلي سخته که دلي رو با نگات دزديده باشي وسط راه اما از عشق يه کمي ترسيده باشي *** خيلي سخته که بدونه واسه چيزي نگراني از خودت مي پرسي يعني مي شه اون بره زماني *** خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشناشي اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جداشي *** خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد به اون بگي که چشمات نمي خواد اون وببينه *** خيلي سخته که ببينيش توي يک فصل طلايي کاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي *** خيلي سخته که ببيني کسي عاشقيش دروغه چقدر از گريه اون شب چشم تو سرش شلوغه *** خيلي سخته و قشنگه آشنايي زيربارون اگه چتر نداشته باشن توي دستا هردوتاشون *** خيلي سخته تا هميشه پاي وعده هانشستن چقدر قشنگه اما واسه کسي شکستن *** خيلي سخته واسه اون بشکنه يک روزغرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت *** خيلي سخته بودن تو واسه اون بشه عادت ديگه بوسيدن دستات واسه اون نشه عبادت *** خيلي سخته چشماي تو واسه اون کسي خيسه که پيام داده يه عمره واسه تو نمي نويسه *** خيلي سخته که دل تو نکنه قصد تلافي تا که بين دو پرستو نباشه هيچ اختلافي *** خيلي سخته اونکه ديروز تو واسش يه رويابودي از يادش رفته که واسش تو تموم دنيا بودي *** خيلي سخته بري يکشب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره *** خيلي سخته که من و نو هميشه با هم بمونيم اونقد عاشق که ندونن ديوونه کدوممونيم نمي گم نمي گم خطا نكردم ََمن كه ادعا نكردم + نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386 14:35 توسط فرشته (میراندا) |
کاش می شد که من از عشق حذر می کردم یا که این زندگی سوخته سر می کردم، ای که قلبم بشکستی و دلم بربودی! ز چه رو این دل بشکسته به غم آلودی؟ من غافل که به تو هیچ جفا ننمودم، بکن آگه که کدامین ره کج پیمودم؟ ای فلک ننگ به تو , خنجرت از پشت زدی، به کدامین گنه آخر تو به من مشت زدی؟ کاش می شد که زمین جسم مرا می بلعید، کاش این دهر دورو بخت مرا برمی چید، آه ای دوست! که دیگر رمقی در من نیست، تو بگو داغ تر ار آتش غم دیگر چیست؟ من که خاکسترم اکنون و نماندم آتش. دیگر ای باد صبا دست ز بختم بردار خبر از یار نیار دل من خاک شد و دوش به بادش دادم مگر این غم ز سرم دور شود ولی افسوس نشد، ولی افسوس نشد + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 14:24 توسط فرشته (میراندا) |
شاخه ها تن به تقاضای شکستن دادند برگ ها یک به یک از شاخه به خاک افتادند باز موسیقی تار شب و قانون سکوت بادها باز هم آواز عزا سردادند بس که خمیازه فریاد کشیدم، دیری ست خواب هایم همه کابوس ، همه فریادند لب به آواز گشودم ، به لبم مهر زدند چشمم آمد به سخن سرمه به خوردش دادند گرچه یاران همه از شادی ما غمگینند باز شادیم که یاران ز غم ما شادند. پرنده عاشق می میرد اما پرواز عشق برای همیشه در خاطره هستی می ماند. عشق نمایش جاودانه زندگی ست. هرلحظه به شکلی در می آید و دل می برد ونهان می شود. عشق است که در ستاره چشمک میزند. در گل می خندد و با خنده خویش می شکفد. عشق است که در زن و مرد می جوشد و در حنجره پرندگان می خواند. آنچه را که ما نیروی جاذبه می نامیم، چیزی نیست مگر تظاهر و جلوه گری عشق. عشق نجواست. عشق خنده نیست، لبخند است. وقتی که عشق می ورزی همچون نیلوفری می خندی، شـراب تلخ مي خواهـم که مــردافکن بود زورش/ مگر يک دم بيــاســايـم ز دنيــا و شـر و شــورش ســــماطِ دهـرِ دون پـــرور ندارد شهــد آســايـش/ مذاق حرص و آز اي دل بشوي از تلخ و از شورش بيـاور مــي کـه نتــوان شـد ز مکر آسـمان ايـمن/ بــه لـعـبِ زهــره چــنگــي و مرّيــخ ســلحـشورش کمند صيــد بهــرامي بيــفـکن جـام جـم بـــردار/ که من پيمودم اين صحرا نه بهرام است و نه گورش بيـا تـا در مـي صـــافـــيــت راز دهـــر بنـــمايــــم/ به رط آنــکه نــنمايي به کــج طــبعانِ دل کــــورش نظــر کـردن به درويـشان منـافـيّ بزرگي نيست/ سـليمان با چنـان حشــمت نظــرها بـود بـا مورش کمان ابروي جانان نمي پيچد سـر از حافظ وليکن/ خـــنــده مــي آيــــد بـــديــ بــازوي بـــــــي زورش
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 11:7 توسط فرشته (میراندا) |
محبت نام تو را آورده ام دارم عبادت می کنم گشته ام دارم زیارت می کنم گرد نگاهت دستت به دست دیگری از این گذشته کار من چرا دارم حسادت می کنم اما نمی دانم گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم شاید توبا خود گفته ای دارم اطاعت می کنم رفتم کنار پنجره دیدم تو را . بگذریم چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت می کنم من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری دارم به تقدیر خودم چندیست عادت می کنم تو التماسم می کنی جوری فراموشت کنم ا با التماس اما تو را به خانه دعوت می کنم گغتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386 9:22 توسط فرشته (میراندا) |
قصه گو .بگو قصه گو .بگو خدا دعامونو شنید یا نه ؟ اون قناری که بالش شکسته بود .پرید یا نه؟ قطره ی شبنمی اشکای اون آهو خانم آخرش از پشت بغض کوچیکش چکید یا نه؟ اون کبوتر که همش دلش می خواس خواب ببینه اون چی شد نفهمیدم .که آخرش خواب دید یا نه ؟ نقاشه آخر واسه نجات اون دختر ناز آخرین برگو روی درختشون کشید یا نه ؟ عاشقی که عمری بود سر دو راهی مونده بود آخرش از یکی از خاطرخواهاش برید یا نه ؟ باغبون که از غم غنچه ها خوابش نمی برد قصه گو .وقتی که دی شد .آخرش خوابید یا نه ؟ ابری که همش واسه گل و درختا ناز می کرد آخرش تو سرزمین خشکشون بارید یا نه ؟ اونجا که خورشید خانوم سالی یه بار سر نمی زد همه دعوتش می کردن آخرش تابید یا نه؟ دختری که آرزوش بود عروسک داشته باشه مادرش آخر براش عروسکو خرید یا نه ؟ من خوابم برده و آخراشو یادم نمی یاد آخر قصه کلاغه .به خونش رسید یا نه ؟ + نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386 8:42 توسط فرشته (میراندا) |
آنکس که درد عشق بداند اشکی بر این سخن بفشاند سر در کمند عشق تو جان در هوای توست روزی غبار ما را آشفته پوی باد در دور دست دشتی از دیده ها نهان بر برگ ارغوانی پیچیده با خزان با پای جویباری پهلوی یکدگر بنشاند گفته بودی که چرا محو تماشای منی انقدر مات که یکدم مژه بر هم نزنی
چقدر امروز من شکسته ام... چه تهی شده ام ، من از معنی... و نفرین بر این واژه گان پوچ و بی معنی...
فزوده گذشت شکست عهد من و گفت : هرچه بود گذشت
صبا ، چو از بر آن زلف مشگ سود گذشت
اگر چه بر دل نازک غمی فزوده گذشت
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 10:48 توسط فرشته (میراندا) |
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کس جای در این کلبه ویرانه ندارد دل را به کف هر که نهم باز پس آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نیست آن شمع که موسوزد وپروانه ندارد ای آه مکش زحمت بیهوده که تاثیر راهی به حریم دل جانانه ندارد در انجمن عقل فروشان ننهم پای دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد ای نشسه در خیال من فراموشم مکن با غم و درد فراموشی هم آغوشم مکن زندگانی می کنم چون شعله با خود سوختن زنداه ام با سوز و ساز خویشتن هاموشم مکن می تراود تا شراب بوسه از جام لبت از می اندوه و تنهایی قدح نوشم مکن دودم از شعله دارم دامنی رنگین به بر این شرار از من مگیراز نو سیه پوشم مکن چون صبا در جسوجوی خود به هر سویم مکش همچو گیسوی سیاهت خانه بر دوشم مکن این دل درد آشنا را در شرار غم بسوز
+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386 12:33 توسط فرشته (میراندا) |
دخترک بی سر رسيد ، يا تو يا هيچکس شايد تنها دروغي است که هر کس لااقل يک بار در عمرش ساده آن را گفته است. عدالت نيست اما مي نويسم انقدر تسليمت مي شوم تا تسليم شوي، از بس بزرگت کردم کوچک شدم، نه کسي مرا رساند و نه من کسي را رساندم. شايد دليلش اين بود که از بچگي کسي تقلب يادم نداده بود. کسي مي گفت آن ها که تقلب بلدند بيشتر ميتوانند به هم برسانند، در کودکي درسها را و اگر در بزرگي شان بزرگ باشند آدم ها را . خداحافظ هنوز بلا تکليفم مثل سيم «ر» در گيتار. شبي که عين هميشه عطرهمزبانيت دنيا راگيج کرده است فرشته + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 14:13 توسط فرشته (میراندا) |
می دونی! خيلی سخته ديدن و نگفتن!
يک روز مياي و يک روز ميري! يک روز از خاک بوجود مياي و يک روز به خاک بر + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 10:53 توسط فرشته (میراندا) |
گلبرگ شقايق بازم از تو مي نويسم از تو و اين دل عاشق - از گذشت اين دقايق نفس تلخ جدايي اگه عشقم حقيره ، اگه چشمم کويره ، اگه خاليه دستام ، اگه هميشه تنهام ، اما براي تو عاشق ترين عاشق دنيام رسم بازي عشق اين بود که من بشمارم و تو قايم شوي به همان رسم هاي قديمي کودکانه هنوز نشمرده بودم که رفتي... و چنان ناپيداکه... براي هميشه بدنبالت سرگردان و آواره شدم لعنت به اين بازي بچه گانه.... لعنت بازم از تو مي نويسم روي نامه هاي خيسم مي ريزه اشکاي مرده ام از رو گونه هاي خيسم مي نويسم که بدوني واسه من هنوز هموني مي نويسم که دوباره بياي و پيشم بموني مي نويسم باز دوباره توي نامه هام ستاره براي رهايي من عشق تو بر من بباره تو بهاري ولي من يک کويرم کاش مي شد از تو و عشقت بميرم تو يه نوري توي تاريکي قلبم اي نازنين تو چشم تو عشقم و ديدم بازم از تو مي نويسم روي گلبرگ شقايق بازم از تو مي نويسم از تو و اين دل عاشق - از گذشت اين دقايق نفس تلخ جدايي + نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386 10:49 توسط فرشته (میراندا) |
|
| ||||||